بخش 12 - حکایت
Toggle stanza 1شنیدم که صاحبدلی نیکمرد
11
شنیدم که صاحبدلی نیکمرد
یکی خانه بر قامت خویش کرد
22
کسی گفت میدانمت دسترس
کز این خانه بهتر کنی، گفت بس
33
چه میخواهم از طارم افراشتن؟
همینم بس از بهر بگذاشتن
44
مکن خانه بر راه سیل، ای غلام
که کس را نگشت این عمارت تمام
55
نه از معرفت باشد و عقل و رای
که بر ره کند کاروانی سرای

