بخش 26 - حکایت

Toggle stanza 1
گدایی شنیدم که در تنگ‌جای
1
گدایی شنیدم که در تنگ‌جای
نهادش عُمَر پای بر پشتِ پای
2
ندانست درویشِ بیچاره کاوست
که رنجیده دشمن نداند ز دوست
3
برآشفت بر وی که کوری مگر؟
بدو گفت سالارِ عادل عُمَر
4
نه کورم ولیکن خطا رفت کار
ندانستم از من گنه در گذار
5
چه منصف بزرگانِ دین بوده‌اند
که با زیردستان چنین بوده‌اند
6
فروتن بوَد هوشمندِ گُزین
نهد شاخِ پُر‌میوه سَر بر زمین
7
بنازند فردا تواضع‌کنان
نگون از خجالت سرِ گردنان
8
اگر می‌بترسی ز روزِ شمار
از آن کز تو ترسد خطا در‌گذار
9
مکُن خیره بر زیر‌دستان ستم
که دستی است بالایِ دستِ تو هم

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور