بخش 14 - در سابقهٔ حکم ازل و توفیق خیر
Toggle stanza 1نخست او ارادت به دل در نهاد
11
نخست او ارادت به دل در نهاد
پس این بنده بر آستان سر نهاد
22
گر از حق نه توفیق خیری رسد
کی از بنده چیزی به غیری رسد؟
33
زبان را چه بینی که اقرار داد
ببین تا زبان را که گفتار داد
44
در معرفت دیدهٔ آدمی است
که بگشوده بر آسمان و زمی است
55
کیت فهم بودی نشیب و فراز
گر این در نکردی به روی تو باز؟
66
سر آورد و دست از عدم در وجود
در این جود بنهاد و در آن سجود
77
وگرنه کی از دست جود آمدی؟
محال است کز سر سجود آمدی
88
به حکمت زبان داد و گوش آفرید
که باشند صندوق دل را کلید
99
اگر نه زبان قصه برداشتی
کس از سر دل کی خبر داشتی؟
1010
وگر نیستی سعی جاسوس گوش
خبر کی رسیدی به سلطان هوش
1111
مرا لفظ شیرین خواننده داد
تو را سمع و ادراک داننده داد
1212
مدام این دو چون حاجبان بر درند
ز سلطان به سلطان خبر میبرند
1313
چه اندیشی از خود که فعلم نکوست؟
از آن در نگه کن که توفیق اوست
1414
برد بوستانبان به ایوان شاه
به نوباوه گل هم ز بستان شاه

