بخش 10 - حکایت
Toggle stanza 1یکی در نشابور دانی چه گفت
11
یکی در نشابور دانی چه گفت
چو فرزندش از فرض خفتن بخفت؟
22
توقع مدار ای پسر گر کسی
که بی سعی هرگز به جایی رسی
33
سمیلان چو می بر نگیرد قدم
وجودی است بی منفعت چون عدم
44
طمع دار سود و بترس از زیان
که بی بهره باشند فارغ زیان

