بخش 41 - گفتار اندر پوشیدن راز خویش
Toggle stanza 1به تدبیر جنگ بد اندیش کوش
11
به تدبیر جنگ بد اندیش کوش
مصالح بیندیش و نیت بپوش
22
منه در میان راز با هر کسی
که جاسوس هم کاسه دیدم بسی
33
سکندر که با شرقیان حرب داشت
در خیمه گویند در غرب داشت
44
چو بهمن به زاولستان خواست شد
چپ آوازه افکند و از راست شد
55
اگر جز تو داند که عزم تو چیست
بر آن رای و دانش بباید گریست
66
کرم کن، نه پرخاش و کینآوری
که عالم به زیر نگین آوری
77
چو کاری بر آید به لطف و خوشی
چه حاجت به تندی و گردن کشی؟
88
نخواهی که باشد دلت دردمند
دل دردمندان بر آور ز بند
99
به بازو توانا نباشد سپاه
برو همت از ناتوانان بخواه
1010
دعای ضعیفان امیدوار
ز بازوی مردی به آید به کار
1111
هر آن کاستعانت به درویش برد
اگر بر فریدون زد از پیش برد

