بخش 40 - گفتار اندر حذر از دشمنی که در طاعت آید
Toggle stanza 1گرت خویش دشمن شود دوستدار
11
گرت خویش دشمن شود دوستدار
ز تلبیسش ایمن مشو زینهار
22
که گردد درونش به کین تو ریش
چو یاد آیدش مهر پیوند خویش
33
بد اندیش را لفظ شیرین مبین
که ممکن بود زهر در انگبین
44
کسی جان از آسیب دشمن ببرد
که مر دوستان را به دشمن شمرد
55
نگه دارد آن شوخ در کیسه در
که بیند همه خلق را کیسه بر
66
سپاهی که عاصی شود در امیر
ورا تا توانی به خدمت مگیر
77
ندانست سالار خود را سپاس
تو را هم ندارد، ز غدرش هراس
88
به سوگند و عهد استوارش مدار
نگهبان پنهان بر او بر گمار
99
نو آموز را ریسمان کن دراز
نه بگسل که دیگر نبینیش باز
1010
چو اقلیم دشمن به جنگ و حصار
گرفتی، به زندانیانش سپار
1111
که بندی چو دندان به خون در برد
ز حلقوم بیدادگر خون خورد
1212
چو بر کندی از دست دشمن دیار
رعیت به سامان تر از وی بدار
1313
که گر باز کوبد در کارزار
بر آرند عام از دماغش دمار
1414
وگر شهریان را رسانی گزند
در شهر بر روی دشمن مبند
1515
مگو دشمن تیغ زن بر در است
که انباز دشمن به شهر اندر است

