بخش 5 - حکایت
Toggle stanza 1یکی روستایی سقط شد خرش
11
یکی روستایی سقط شد خرش
علم کرد بر تاک بستان سرش
22
جهاندیده پیری بر او بر گذشت
چنین گفت خندان به ناطور دشت
33
مپندار جان پدر کاین حمار
کند دفع چشم بد از کشتزار
44
که این دفع چوب از سر و گوش خویش
نمیکرد تا ناتوان مرد و ریش
55
چه داند طبیب از کسی رنج برد
که بیچاره خواهد خود از رنج مرد؟

