غزل شمارهٔ 2366
Toggle stanza 1ای سراندازان همه در عشق تو پا کوفته
11
ای سراندازان همه در عشق تو پا کوفته
گوهر جان همچو موسی روی دریا کوفته
22
زیر این هفت آسیا هستی ما را خوش بکوب
روشنایی کی فزاید سرمه ناکوفته
33
عاشقان با عاقلان اندرنیامیزد از آنک
درنیامیزد کسی ناکوفته با کوفته
44
عاقلان از مور مرده درکشند از احتیاط
عاشقان از لاابالی اژدها را کوفته
55
مردم چشم از خیالت چون شود پی کوب عشق
فرقها پیدا شود از کوفته تا کوفته
66
از شکار تو به بیشه جان شیران خون شده
در هوای قاف قربت پر عنقا کوفته
77
عشق چون خورشید دامن گستریده بر زمین
عاشقان چون اخترانش راه بالا کوفته
88
لا چو لالایان زده بر عاشقانش دست رد
غیرت الا شده بر مغز لالا کوفته
99
حاجیان راه جان خسته نگردند از نشاط
اشترانشان زیر بار از راه اعضا کوفته
1010
ساربان این غزل گو تا ز بعد خستگی
اشتران را مست بینی راه بطحا کوفته

