غزل شمارهٔ 1522
Toggle stanza 1ورا خواهم دگر یاری نخواهم
11
ورا خواهم دگر یاری نخواهم
چو گل را یافتم خاری نخواهم
22
تو را گر غیر او یار دگر هست
برو آن جا که من باری نخواهم
33
بجز دیدار او بختی نجویم
به غیر کار او کاری نخواهم
44
چو بازان ساعد سلطان گزیدم
چو کرکس بوی مرداری نخواهم
55
میان اهل دل جز دل نگنجد
جز این دلدار دلداری نخواهم
66
ز من جزوی ستاند کل ببخشد
از این به روز بازاری نخواهم
77
نه آن جزوم که غیر کل بود آن
نخواهم غیر را آری نخواهم

