غزل شمارهٔ 894
Toggle stanza 1نعره آن بلبلان از سوی بستان رسید
11
نعره آن بلبلان از سوی بستان رسید
صورت بستان نهان بوی گلستان بدید
22
باد صبا میوزد از سر زلف نگار
فعل صبا ظاهرست لیک صبا را که دید
33
این دم عیسی به لطف عمر ابد میدهد
عمر ابد تازه کرد در دم عمر قدید
44
مژده دولت رسید در حق هر عاشقی
آتش دل میفروخت دیگ هوس میپزید
55
نور الست آشکار بر همه عشاق زد
کز سر پستان عشق نور الستش مزید
66
ان طبیب الرضا بشر اهل الهوی
کل زمان لکم خلعه روح جدید
77
بشرهم نظره یتبعهم نضره
من رشاء سید لیس له من ندید
88
لطف خداوند جان مفخر تبریزیان
شمس حق و دین شده بر همه بختی مزید
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
غمزه مردم کشی پرده صبرم درید
من نرسیدم بدو، کام به جانم رسید
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 805
تا رقم عاشقی در دلم آمد پدید
عاشقی از جان من نسبت آدم برید
سناییدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 140
واقعهٔ عشق را نیست نشانی پدید
واقعهای مشکل است بسته دری بی کلید
عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 374
یا شبه الطیف لی انت قریب بعید
جمله ارواحنا تغمس فیما ترید
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1012
روی تو چون روی مار خوی تو زهر قدید
ای خنک آن را که او روی شما را ندید
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 889
صبحدمی همچو صبح پرده ظلمت درید
نیم شبی ناگهان صبح قیامت دمید
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 890

