غزل شمارهٔ 2040

شاعر: رومی

وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

قافیہ: رکن

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 4

صنف: غزل

صداکاران: فاطمه زندی، عندلیب
Toggle stanza 1
روز است ای دو دیده در روزنم نظر کن
1
روز است ای دو دیده در روزنم نظر کن
تو اصل آفتابی چون آمدی سحر کن
2
بردار طالبان را وز هفت بحر بگذر
منگر به گاو و ماهی وز صد چنین گذر کن
3
پیدا بکن که پاکی از کون و پست و بالا
وین خانه کهن را بی‌زیر و بی‌زبر کن
4
عالم فناست جمله در یک دمش بقا کن
ماری است زهر دارد تو زهر او شکر کن
5
هر سو که خشک بینی تو چشمه‌ای روان کن
هر جا که سنگ بینی از عکس خود گهر کن
6
اندر قفای عاشق هر سو که خصم بینی
او را به زخم سیلی اندر زمان به درکن
7
تا چند عذر گویی کورند و می‌نبینند
گر کورشان نخواهی در دیده‌شان نظر کن
8
خواهی که پرده‌هاشان در دیده‌ها نباشد
فرما تو پردگی را کز پرده‌ها عبر کن
9
فرمان تو راست مطلق با جمع در میان نه
بستم قبای عطلت هم چارهٔ کمر کن
10
ای آفتاب عرشی ای شمس حق تبریز
چون ماه نو نزارم رویم تو در قمر کن

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور