غزل شمارهٔ 1248
شاعر: رومی
Toggle stanza 1ساقیا بیگه رسیدی می بده مردانه باش
11
ساقیا بیگه رسیدی می بده مردانه باش
ساقی دیوانگانی همچو می دیوانه باش
22
سر به سر پر کن قدح را موی را گنجا مده
وان کز این میدان بترسد گو برو در خانه باش
33
چون ز خود بیگانه گشتی رو یگانه مطلقی
بعد از آن خواهی وفا کن خواه رو بیگانه باش
44
درهای باصدف را سوی دریا راه نیست
گر چنان دریات باید بیصدف دردانه باش
55
بانگ بر طوفان بزن تا او نباشد خیره کش
شمع را تهدید کن کای شمع چون پروانه باش
66
کاسه سر را تهی کن وانگهی با سر بگو
کای مبارک کاسه سر عشق را پیمانه باش
77
لانه تو عشق بودست ای همای لایزال
عشق را محکم بگیر و ساکن این لانه باش
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
خواه در معمورهٔ جان خواه در ویرانه باش
با هزاران در پس دیوار خود چون شانه باش
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1764
هر که با یار آشنا شد گو ز خود بیگانه باش
تکیه بر هستی مکن در نیستی مردانه باش
سعدیمواعظغزلیاتغزل شمارهٔ 35
روشناسِ اهلِ مشرب چون درِ میخانه باش
آشناتر با می از خطِ لبِ پیمانه باش
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 4865
در گلستان بلبل و در انجمن پروانه باش
هرکجا دامِ تماشایی که بینی دانه باش
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 4866
طاعت پیر مغان کن وز همه بیگانه باش
اول از میخانه بودی آخر از بتخانه باش
نظیری نیشابوریدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 351

