Toggle stanza 1
سر مپیچان و مجنبان که کنون نوبت توست
1
سر مپیچان و مجنبان که کنون نوبت توست
بستان جام و درآشام که آن شربت توست
2
عدد ذره در این جو‌ ِ هوا عشاقند
طرب و حالت ایشان مدد حالت توست
3
همگی پرده و پوشش ز پی باشش تو است
جرس و طبل رحیل از جهت رحلت توست
4
هر که را همت عالی بود و فکر بلند
دانک آن همت عالی اثر همت توست
5
فکرتی که‌آن نبود خاسته از طبع و دماغ
نیست در عالم اگر باشد آن فکرت توست
6
ای دل خسته ز هجران و ز اسباب دگر
هم از او جوی دوا را که ولی نعمت توست
7
ز آن سوی کآمد محنت هم از آن سو است دوا
هم از او شبهه تو است و هم از او حجت توست
8
هم خمار از می آید هم از او دفع خمار
هم از او عسرت تو است و هم از او عشرت توست
9
بس که هر مستمعی را هوس و سودا‌یی‌ست
نه همه خلق خدا را صفت و فطرت توست

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور