غزل شمارهٔ 973
Toggle stanza 1صوفیان در دمی دو عید کنند
11
صوفیان در دمی دو عید کنند
عنکبوتان مگس قدید کنند
22
شمعها میزنند خورشیدند
تا که ظلمات را شهید کنند
33
باز هر ذره شد چو نفخه صور
تا شهید تو را سعید کنند
44
چرخ کهنه به گردشان گردد
تا کهنههاش را جدید کنند
55
رغم آن حاسدان که میخواهند
تا قریب تو را بعید کنند
66
حاسدان را هم از حسد بخرند
همه را طالب و مرید کنند
77
کیمیای سعادت همهاند
در همه فعل خود بدید کنند
88
کیمیایی کنند همه افلاک
لیک در مدتی مدید کنند
99
وان هم از ماه غیب دزدیدند
که گهی پاک و گه پلید کنند
1010
خنک آن دم که جمله اجزا را
بی ز ترکیبها وحید کنند
1111
بس کن این و سر تنور ببند
تا که نانهات را ثرید کنند

