غزل شمارهٔ 1312
Toggle stanza 1فریفت یار شکربار من مرا به طریق
11
فریفت یار شکربار من مرا به طریق
که شعر تازه بگو و بگیر جام عتیق
22
چه چاره آنچ بگوید ببایدم کردن
چگونه عاق شوم با حیات کان و عقیق
33
غلام ساقی خویشم شکار عشوه او
که سکر لذت عیش است و باده نعم رفیق
44
به شب مثال چراغند و روز چون خورشید
ز عاشقی و ز مستی زهی گزیده فریق
55
شما و هر چه مراد شماست از بد و نیک
من و منازل ساقی و جامهای رحیق
66
بیار باده لعلی که در معادن روح
درافکند شررش صد هزار جوش و حریق
77
روا بود چو تو خورشید و در زمین سایه
روا بود چو تو ساقی و در زمانه مفیق
88
گشای زانوی اشتر بدر عقال عقول
بجه ز رق جهانی به جرعههای رقیق
99
چو زانوی شتر تو گشاده شد ز عقال
اگر چه خفته بود طایرست در تحقیق
1010
همیدود به که و دشت و بر و بحر روان
به قدر عقل تو گفتم نمیکنم تعمیق
1111
کمال عشق در آمیزشست پیش آیید
به اختلاط مخلد چو روغن و چو سویق
1212
چو اختلاط کند خاک با حقایق پاک
کند سجود مخلد به شکر آن توقیق
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
مقامِ امن و مِیِ بیغَش و رفیقِ شَفیق
گَرَت مُدام میسر شود زِهی توفیق
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 298
ز رسم و راه شریعت نکرده ام تحقیق
جز اینکه منکر عشق است کافر و زندیق
علامہ اقبالزبور عجمغزلیاتغزل شمارهٔ 46
به گونه می نپذیرد ز همدگر تفریق
تجلی تو به دل همچو می به جام عقیق
غالب دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 232
رفیق تر نکند در ره تو کام رفیق
تو را دلی ز غم آزاد همچو بیت عتیق
نظیری نیشابوریدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 392

