غزل شمارهٔ 1313
Toggle stanza 1جان و سر تو که بگو بینفاق
11
جان و سر تو که بگو بینفاق
در کرم و حسن چرایی تو طاق
22
روی چو خورشید تو بخشش کند
روز وصالی که ندارد فراق
33
دل ز همه برکنم از بهر تو
بهر وفای تو ببندم نطاق
44
گر تو مرا گویی رو صبر کن
باشد تکلیف بما لایطاق
55
سخت بود هجر و فراق ای حبیب
خاصه فراقی ز پی اعتناق
66
چون پدر و مادر عقلست و روح
هر دو توی چون شوم ای دوست عاق
77
روم چو در مهر تو آهی کنند
دود رسد جانب شام و عراق
88
در تتق سینه عشاق تو
ماه رخان قندلبان سیم ساق
99
رقص کنان در خضر لطف تو
نوش کنان ساغر صدق و وفاق
1010
دست زنان جمله و گویان بلاغ
طاق و طرنبین و طرنبین و طاق
1111
مژده کسی را که زرش دزد برد
مژده کسی را که دهد زن طلاق
1212
خاصه کسی را که جهان را همه
ترک کند فرد شود بیشقاق
1313
لاجرمش عشق کشد پیشکش
همچو محمد به سحرگه براق
1414
بربردش زود براق دلش
فوق سماوات رفاع طباق
1515
جان و سر تو که بگو باقیش
که دهنم بسته شد از اشتیاق
1616
هر چه بگفتم کژ و مژ راست کن
چونک مهندس توی و من مشاق

