غزل شمارهٔ 1260
Toggle stanza 1اندرآمد شاه شیرینان ترش
11
اندرآمد شاه شیرینان ترش
جان شیرینم فدای آن ترش
22
چشم کژبین را بگفتم کژ مبین
کس کند باور گل خندان ترش
33
در هر آن زندان که درتابد رخش
کس نماند در همه زندان ترش
44
گرد باغش گشتم و والله نبود
میوهای اندر همه بستان ترش
55
در حرم خندان بود سلطان ولیک
مینماید خویش در دیوان ترش
66
گر تو مرد مؤمنی باور مکن
انگبین و شکر و ایمان ترش
77
منکر ار باشد ترش نبود عجب
نسبتی دارد به بادنجان ترش

