Toggle stanza 1
گر زانک ملولی ز من ای فتنه حوران
1
گر زانک ملولی ز من ای فتنه حوران
این سلسله بگذار و کسی را بمشوران
2
در کوچه کوران تو یکی روز گذشتی
افتاد دو صد خارش در دیده کوران
3
در خواب نمودی تو شبی قامت خود را
بر سرو بیفزود ز تو قد قصوران
4
ای آنک تو را جنبش این عشق نبوده‌ست
حیران شده بر جای تو چون تازه حضوران
5
از لحن عرابی چو شتر بادیه کوبد
زین لحن چه بیگانه‌ای ای کم ز ستوران
6
عشقا تو سلیمان و سماع است سپاهت
رفتند به سوراخ خود از بیم تو موران
7
شمس الحق تبریز چو خورشید برآید
زیرا که ز خورشید بود جامه عوران

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور