Toggle stanza 1
بفریفتیم دوش و پرندوش به دستان
1
بفریفتیم دوش و پرندوش به دستان
خوردم دغل گرم تو چون عشوه پرستان
2
دی عهد نکردی بروم بازبیایم
سوگند نخوردی که بجویم دل مستان
3
گفتی که به بستان بر من چاشت بیایید
رفتی تو سحرگاه و ببستی در بستان
4
ای عشوه تو گرمتر از باد تموزی
وی چهره تو خوبتر از روی گلستان
5
دانی که دغل از چو تو یاری به چه ماند
در عین تموزی بجهد برق زمستان
6
گر زانک تو را عشوه دهد کس گله کم کن
صد شعبده کردی تو یکی شعبده بستان
7
بر وعده مکن صبر که گر صبر نبودی
هرگز نرسیدی مدد از نیست بهستان
8
ور نه بکنم غمز و بگویم که سبب چیست
زان سان که تو اقرار کنی که سبب است آن

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور