غزل شمارهٔ 788
Toggle stanza 1آه کان طوطی دل بیشکرستان چه کند
11
آه کان طوطی دل بیشکرستان چه کند
آه کان بلبل جان بیگل و بستان چه کند
22
آنک از نقد وصال تو به یک جو نرسید
چو گه عرض بود بر سر میزان چه کند
33
آنک بحر تو چو خاشاک به یک سوش افکند
چو بجویند از او گوهر ایمان چه کند
44
نقش گرمابه ز گرمابه چه لذت یابد
در تماشاگه جان صورت بیجان چه کند
55
با بد و نیک بد و نیک مرا کاری نیست
دل تشنه لب من در شب هجران چه کند
66
دست و پا و پر و بال دل من منتظرند
تا که عشقش چه کند عشق جز احسان چه کند
77
آنک او دست ندارد چه برد روز نثار
و آنک او پای ندارد گه خیزان چه کند
88
آنک بر پرده عشاق دلش زنگله نیست
پرده زیر و عراقی و سپاهان چه کند
99
آنک از باده جان گوش و سرش گرم نشد
سرد و افسرده میان صف مستان چه کند
1010
آنک چون شیر نجست از صفت گرگی خویش
چشم آهوفکن یوسف کنعان چه کند
1111
گرچه فرعون به در ریش مرصع دارد
او حدیث چو در موسی عمران چه کند
1212
آنک او لقمه حرص است به طمع خامی
او دم عیسی و یا حکمت لقمان چه کند
1313
بس کن و جمع شو و بیش پراکنده مگو
بی دل جمع دو سه حرف پریشان چه کند
1414
شمس تبریز توی صبح شکرریز توی
عاشق روز به شب قبله پنهان چه کند
زمین

