غزل شمارهٔ 1442
شاعر: رومی
Toggle stanza 1زهی سرگشته در عالم سر و سامان که من دارم
11
زهی سرگشته در عالم سر و سامان که من دارم
زهی در راه عشق تو دل بریان که من دارم
22
وگر در راه بازار غم عشقت خریدارم
به صد جانها بنفروشم ز عشقت آنچ من دارم
شاعر: رومی