غزل شمارهٔ 394
Toggle stanza 1چشمهای خواهم که از وی جمله را افزایش است
11
چشمهای خواهم که از وی جمله را افزایش است
دلبری خواهم که از وی مرده را آسایش است
22
بنده بحر محیطم کز محیطی برتر است
سنگ و گوهر هر دو را از فضل او بخشایش است
33
باغ و طاووسند هر یک از جمالش بانصیب
زاغ را خالی ندارد گرچه بیآرایش است
44
صورت ار نقصان پذیرد نیست معنی را کمی
عاشق اندر ذوق باشد گرچه در پالایش است
55
بنگر اندر جان که هست او از بلندی بیخبر
گرچه اندر قالبْ او در خانهٔ آلایش است
66
شمس تبریزی قدومت خانه اقبال را
صحن را افروزش است و بام را اندایش است

