غزل شمارهٔ 2830

شاعر: رومی

وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)

قافیہ: انی

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 9

صنف: غزل

انگریزی ترجمہ: آربری
Toggle stanza 1
هله پاسبان منزل تو چگونه پاسبانی
1
هله پاسبان منزل تو چگونه پاسبانی
که ببرد رخت ما را همه دزد شب نهانی

Ho, watchman of the dwelling, what sort of watchman are you? For the night-thief secretly carries off all our baggage.

2
بزن آب سرد بر رو بجه و بکن علالا
که ز خوابناکی تو همه سود شد زیانی

Throw cold water on your face, rise up and make a tumult, for because of your sleepiness all our profit has been turned to loss.

3
که چراغ دزد باشد شب و خواب پاسبانان
به دمی چراغشان را ز چه رو نمی‌نشانی

Night and the sleep of watchmen are a thief’s lamp; why do you not extinguish their lamp with a breath?

4
بگذار کاهلی را چو ستاره شب‌روی کن
ز زمینیان چه ترسی که سوار آسمانی

Give over being idle; be a night-traveler like the stars. What do you fear of earthly beings, since you are a celestial rider?

5
دو سه عوعو سگانه نزند ره سواران
چه برد ز شیر شرزه سگ و گاو کاهدانی

Two or three barks of a dog do not cut off the road to horsemen; what shall a dog or a hay-fed ox snatch from a fierce lion?

6
سگ خشم و گاو شهوت چه زنند پیش شیری
که به بیشهٔ حقایق بدرد صف عیانی

What effect have the dog of wrath and the ox of lust on a lion who rends asunder the ranks of vision in the thicket of realities?

7
نه دو قطره آب بودی که سفینه‌ای و نوحی
به میان موج طوفان چپ و راست می‌دوانی

Were you not two drops of water, that now you make an ark and a Noah to run to left and right midst the waves of the flood?

8
چو خدا بود پناهت چه خطر بود ز راهت
به فلک رسد کلاهت که سر همه سرانی

Since God is your protection, what peril threatens the road for you? Your cap reaches the sky, for you are the head of all heads.

9
چه نکو طریق باشد که خدا رفیق باشد
سفر درشت گردد چو بهشت جاودانی

What an excellent path it is, with God as companion; the hard journey would become like eternal Paradise.

10
تو مگو که ارمغانی چه برم پی نشانی
که بس است مهر و مه را رخ خویش ارمغانی

Do not say, “What present shall I bring as a token?” Their own face is enough as a present to the sun and moon.

11
تو اگر روی و گر نی بدود سعادت تو
همه کار برگزارد به سکون و مهربانی

Whether you go or not, your felicity is running, discharging all the business in tranquillity and love.

12
چو غلام توست دولت کندت هزار خدمت
که ندارد از تو چاره وگرش ز در برانی

When fortune is your slave it does you a thousand services, for it cannot do without you, even though you drive it from the door.

13
تو بخسپ خوش که بختت ز برای تو نخسپد
تو بگیر سنگ در کف که شود عقیق کانی

Sleep sweetly, for luck does not sleep on your account; take a stone in your hand, for it will become a ruby of the mine.

14
به فلک برآ چو عیسی ارنی بگو چو موسی
که خدا تو را نگوید که خموش لن ترانی

Mount heaven like Jesus; say, let me see like Moses, for God will not say to you, “Silence, thou shall not see Me.”

15
خمش ای دل و چه چاره سر خم اگر بگیری
دل خنب برشکافد چو بجوشد این معانی

Silence, O heart; yet what use, if you block the lid of the jar? The heart of the vat will split when those truths ferment.

16
دو هزار بار هر دم تو بخوانی این غزل را
اگر آن سوی حقایق سَیَران او بدانی

Every moment two thousand times you will recite this poem, if you realize how it travels beyond realities.

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

بسم از جمال ساقی و شراب ارغوانی

که به یار تشنه ام من، نه به آب زندگانی

امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1845

نفسی که با نگاری گذرد به شادمانی

مفروش لذتش را به حیات جاودانی

امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1846

نه طریق دوستان است و نه شرط مهربانی

که به دوستان یک دل سر دست برفشانی

سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 617

ز سگان کویت ای جان که دهد مرا نشانی

که ندیدم از تو بوئی و گذشت زندگانی

عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 810

ز هنر به خود نگنجم به خم می مغانی

بدرد لباس بر تن چو بجو شدم معانی

نظیری نیشابوریدیوان اشعارقصایدشمارهٔ 43 - این قصیده در ایام عزیمت مکه معظمه و وداع دوستان در نعت همان مقام علیه متبرکه مذیل به مدح ابوالفتح بهادر عبدالرحیم خان گفته شده

چو نماز شام هر کس بنهد چراغ و خوانی

منم و خیال یاری غم و نوحه و فغانی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2831

ز گزاف ریز باده که تو شاه ساقیانی

تو نه‌ای ز جنس خلقان تو ز خلق آسمانی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2835

تو کیی در این ضمیرم که فزونتر از جهانی

تو که نکته جهانی ز چه نکته می‌جهانی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2844

چو یقین شده‌ست دل را که تو جان جان جانی

بگشا در عنایت که ستون صد جهانی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2852

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور