غزل شمارهٔ 1751
Toggle stanza 1تشنهٔ خویش کن مده آبم
11
تشنهٔ خویش کن مده آبم
عاشق خویش کن ببر خوابم
22
تا شب و روز در نماز آیم
ای خیال خوش تو محرابم
33
گر خیال تو در فنا یابم
در زمان سوی مرگ بشتابم
44
بر امید خیال گوهر تو
جاذب هر مسی چو قلابم
55
بر امید مسببالاسباب
رهزن کاروان اسبابم
66
رحمتی آر و پادشاهی کن
کاین فراق تو بر نمیتابم
77
زان همیگردم و همینالم
که بر آب حیات دولابم
88
زان چو روزن گشادهام دل و چشم
که توی آفتاب و مهتابم
99
آن زمانی که نام تو شنوم
مست گردند نام و القابم
1010
آن زمانی که آتش تو رسد
بجهد این دل چو سیمابم
1111
بس کن از گفت کز غبار سخن
خود سخنبخش را نمییابم

