غزل شمارهٔ 867
Toggle stanza 1چندان حلاوت و مزه و مستی و گشاد
11
چندان حلاوت و مزه و مستی و گشاد
در چشمهای مست تو نقاش چون نهاد
22
چشمت بیافرید به هر دم هزار چشم
زیرا خدا ز قدرت خود قدرتش بداد
33
وان جمله چشمها شده حیران چشم تو
که صد هزار رحمت بر چشمهات باد
44
بر تخت سلطنت بنشستست چشم تو
هر جان که دید چشم تو را گفت داد داد
55
گفتم که چشم چرخ چنین چشم هیچ دید
سوگند خورد و گفت مرا نیست هیچ یاد
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
شب ماه عید را ز شفق چرخ جلوه داد
بر کف حریف لعل قبا جام زر نهاد
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 267
دی پیر میفروش که ذکرش به خیر باد
گفتا شراب نوش و غمِ دل بِبَر ز یاد
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 100
یک نیمه عمر خویش به بیهودگی به باد
دادیم و هیچ گه نشدیم از زمانه شاد
سناییدیوان اشعارقصاید و قطعاتشمارهٔ 44
چندان حلاوت و مزه و مستی و گشاد
در چشمهای مست تو نقاش چون نهاد
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 866

