غزل شمارهٔ 1021
Toggle stanza 1گرم درآ و دم مده باده بیار و غم ببر
11
گرم درآ و دم مده باده بیار و غم ببر
ای دل و جان هر طرف چشم و چراغ هر سحر
22
هم طرب سرشتهای هم طلب فرشتهای
هم عرصات گشتهای پر ز نبات و نیشکر
33
خیز که رسته خیز شد روز نبات ریز شد
با خردم ستیز شد هین بربا از او خبر
44
خوش خبران غلام تو رطل گران سلام تو
چون شنوند نام تو یاوه کنند پا و سر
55
خیز که روز میرود فصل تموز میرود
رفت و هنوز میرود دیو ز سایه عمر
66
ای بشنیده آه جان باده رسان ز راه جان
پشت دل و پناه جان پیش درآ چو شیر نر
77
مست و خراب و شاد و خوش میگذری ز پنج و شش
قافله را بکش بکش خوش سفریست این سفر
88
لحظه به لحظه دم به دم می بده و بسوز غم
نوبت تست ای صنم، دورهی توست ای قمر
99
عقل رباست و دلربا در تبریز شمس دین
آن تبریز چون بصر شمس در اوست چون نظر
1010
گرچه بصر عیان بود نور در او نهان بود
دیده نمیشود نظر جز به بصیرتی دگر
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ای به تپیدن از تو دل، هوش که می بری مبر
وی به خرابی از تو جان، باده که می خوری مخور
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1083
سعی نفس کفیل توست زحمت جستجو مبر
ربشه دواندنش بسست پای رسیدن ثمر
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1658
ای تو نگار خانگی خانه درآ از این سفر
پسته لعل برگشا تا نشود گران شکر
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1020
جاء الربیع و البطر زال الشتاء و الخطر
من فضل رب عنده کل الخطایا تغتفر
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1178

