Toggle stanza 1
عاقبت از عاشقان بگریختی
1
عاقبت از عاشقان بگریختی
وز مصاف ای پهلوان بگریختی
2
سوی شیران حمله بردی همچو شیر
همچو روبه از میان بگریختی
3
قصد بام آسمان می‌داشتی
از میان نردبان بگریختی
4
تو چگونه دارویی هر درد را
کز صداع این و آن بگریختی
5
پس روی انبیا چون می‌کنی
چون ز تهدید خسان بگریختی
6
مرده رنگی و نداری زندگی
مرده باشی چون ز جان بگریختی
7
دستمزد شادمانی صبر توست
رو که وقت امتحان بگریختی
8
صبر می‌کن در حصار غم کنون
چون ز بانگ پاسبان بگریختی
9
کی ببینی چشم تیرانداز را
چون ز تیر خرکمان بگریختی
10
زخم تیغ و تیر چون خواهی کشید
چون تو از زخم زبان بگریختی
11
رو خمش کن بی‌نشانی خامشی است
پس چرا سوی نشان بگریختی

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور