غزل شمارهٔ 976
Toggle stanza 1خسروانی که فتنهای چینید
11
خسروانی که فتنهای چینید
فتنه برخاست هیچ ننشینید
22
هم شما هم شما که زیبایید
هم شما هم شما که شیرینید
33
همچو عنبر حمایلیم همه
بر بر سیمتان که مشکینید
44
نشوم شاد اگر گمان دارم
که گهی شاد و گاه غمگینید
55
در صفای می نهان دیدیم
که شما چون کدوی رنگینید
66
شاهدان فنا شما جمله
با لب لعل و جان سنگینید
77
بل که بر اسب ذوق و شیرینی
تا ابد خوش نشسته در زینید
88
تبریزی شوید اگر در عشق
بنده شمس ملت و دینید
زمین

