غزل شمارهٔ 1996
شاعر: رومی
Toggle stanza 1چون خیال تو درآید به دلم رقص کنان
11
چون خیال تو درآید به دلم رقص کنان
چه خیالات دگر مست درآید به میان
22
گرد بر گرد خیالش همه در رقص شوند
وان خیال چو مه تو به میان چرخ زنان
33
هر خیالی که در آن دم به تو آسیب زند
همچو آیینه ز خورشید برآید لمعان
44
سخنم مست شود از صفتی و صد بار
از زبانم به دلم آید و از دل به زبان
55
سخنم مست و دلم مست و خیالات تو مست
همه بر همدگر افتاده و در هم نگران
66
همه بر همدگر از بس که بمالند دهن
آن خیالات به هم درشکند او ز فغان
77
همه چون دانه انگور و دلم چون چرش است
همه چون برگ گلاب و دل من همچو دکان
88
ز صلاح دل و دین زر برم و زر کوبم
تا مفرح شود آن را که بود دیده جان
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
شکر گویم که به توفیق خداوند جهان
بر سر نامه ز توحید نوشتم عنوان
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 6 - اشعار حاوی و قایع تاریخی از قران السعدین (حاوی مجمل کتاب ) مجموع عنوانهای فصول مثنوی و قران السعدین که ضمنا فهرست مندرجات کتاب میباشد نیز بذات خود یک قصیدهٔ مستقل میشود و آنرا در اینجا میریم :
نیست جز رشته جان آن لب باریک و دهان
به شکر خنده گشاید گره از رشته جان
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 380
بشنو از بوالهوسان قصه میر عسسان
رندی از حلقه ما گشت در این کوی نهان
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1994

