غزل شمارهٔ 1994
Toggle stanza 1بشنو از بوالهوسان قصه میر عسسان
11
بشنو از بوالهوسان قصه میر عسسان
رندی از حلقه ما گشت در این کوی نهان
22
مدتی هست که ما در طلبش سوختهایم
شب و روز از طلبش هر طرفی جامه دران
33
هم در این کوی کسی یافت ز ناگه اثرش
جامه پرخون شده او است ببینید نشان
44
خون عشاق کهن خود نشود تازه بود
خون چو تازه است بدانید که هست آن فلان
55
همه خونها چو شود کهنه سیه گردد و خشک
خون عشاق ابد تازه بجوشد ز روان
66
تو مگو دفع که این دعوی خون کهن است
خون عشاق نخفتهست و نخسبد به جهان
77
غمزه توست که خونی است در این گوشه و بس
نرگس توست که ساقی است دهد رطل گران
88
غمزه توست که مست آید و دلها دزدد
قصد جانها کند آن سخت دل سخته کمان
99
داد آن است که آن گمشده را بازدهی
یا چو او شد ز میانه تو درآیی به میان
1010
گر ز میر شکران داد بیابی ای دل
شکر کن شو تو گدازان چو شکر با شکران
1111
گر چنان کشته شوی زنده جاوید شوی
خدمت از جان چنین کشته به تبریز رسان
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
شکر گویم که به توفیق خداوند جهان
بر سر نامه ز توحید نوشتم عنوان
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 6 - اشعار حاوی و قایع تاریخی از قران السعدین (حاوی مجمل کتاب ) مجموع عنوانهای فصول مثنوی و قران السعدین که ضمنا فهرست مندرجات کتاب میباشد نیز بذات خود یک قصیدهٔ مستقل میشود و آنرا در اینجا میریم :
نیست جز رشته جان آن لب باریک و دهان
به شکر خنده گشاید گره از رشته جان
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 380
چون خیال تو درآید به دلم رقص کنان
چه خیالات دگر مست درآید به میان
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1996

