Toggle stanza 1
چونک درآییم به غوغای شب
1
چونک درآییم به غوغای شب
گرد برآریم ز دریای شب
2
خواب نخواهد بگریزد ز خواب
آنک بدیدست تماشای شب
3
بس دل پرنور و بسی جان پاک
مشتغل و بنده و مولای شب
4
شب تتق شاهد غیبی بود
روز کجا باشد همتای شب
5
پیش تو شب هست چو دیگ سیاه
چون نچشیدی تو ز حلوای شب
6
دست مرا بست شب از کسب و کار
تا به سحر دست من و پای شب
7
راه درازست برانیم تیز
ما به درازا و به پهنای شب
8
روز اگر مکسب و سوداگریست
ذوق دگر دارد سودای شب
9
مفخر تبریز توی شمس دین
حسرت روزی و تمنای شب

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور