غزل شمارهٔ 249
Toggle stanza 1دل بر ما شدهست دلبر ما
11
دل بر ما شدهست دلبر ما
گل ما بیحدست و شکر ما
22
ما همیشه میان گلشکریم
زان دل ما قویست در بر ما
33
زَهره دارد حوادثطبعی
که بگردد بهگِرد لشکر ما؟
44
ما به پر میپریم سوی فلک
زانک عرشیست اصل جوهر ما
55
ساکنان فلک بخور کنند
از صفات خوش معنبر ما
66
همه نسرین و ارغوان و گل است
بر زمین شاهراه کشور ما
77
نه بخندد نه بشکفد عالم
بی نسیم دم منور ما
88
ذرههای هوا پذیرد روح
از دم عشق روحپرور ما
99
گوشها گشتهاند محرم غیب
از زبان و دل سخنور ما
1010
شمس تبریز ابرسوز شدهست
سایهاش کم مباد از سر ما

