غزل شمارهٔ 599
شاعر: رومی
Toggle stanza 1امشب عجبست ای جان گر خواب رهی یابد
11
امشب عجبست ای جان گر خواب رهی یابد
وان چشم کجا خسپد؟ کاو چون تو شهی یابد
22
ای عاشق خوشمذهب زنهار مخسب امشب
کان یار بهانهجو بر تو گنهی یابد
33
من بنده آن عاشق کاو نر بود و صادق
کز چستی و شبخیزی از مه کلهی یابد
44
در خدمت شه باشد شب همره مه باشد
تا از ملاء اعلا چون مه سپهی یابد
55
بر زلفِ شب آن غازی چون دلو رسنبازی
آموخت که یوسف را در قعر چهی یابد
66
آن اشتر بیچاره نومید شدست از جو
میگردد در خرمن تا مشت کهی یابد
77
بالش چو نمییابد از اطلس روی تو
باشد ز شب قدرت شال سیهی یابد
88
زان نعل تو در آتش کردند در این سودا
تا هر دل سودایی در خود شرهی یابد
99
امشب شب قدر آمد خامش شو و خدمت کن
تا هر دل اللهی ز الله ولهی یابد
1010
اندر پی خورشیدش شب رو پی امیدش
تا ماه بلند تو با مه شبهی یابد

