غزل شمارهٔ 344
Toggle stanza 1به جان تو که سوگند عظیمست
11
به جان تو که سوگند عظیمست
که جانم بیتو دربند عظیمست
22
اگر چه خضر سیرآب حیاتست
به لعلت آرزومند عظیمست
33
سخنها دارم از تو با تو بسیار
ولی خاموشیم پند عظیمست
44
هر آن کز بیم تو خاموش باشد
اگر چه خر خردمند عظیمست
55
هر آن کس کو هنر را ترک گوید
ز بهر تو هنرمند عظیمست
66
فکندم خویش را چون سایه پیشت
فکندن پیشت افکند عظیمست
77
که بغداد تو را داد بزرگست
سمرقند تو را قند عظیمست
88
حریصم کرد طمع داد قندت
اگر چه بنده خرسند عظیمست
99
بریدستی مرا از خویش و پیوند
که دل را با تو پیوند عظیمست
1010
خمش کن همچو عشق ای زاده عشق
اگر چه گفت فرزند عظیمست
1111
رکاب شمس تبریزی گرفتم
که زین شمس زرکند عظیمست

