غزل شمارهٔ 678
Toggle stanza 1به صورت یار من چون خشمگین شد
11
به صورت یار من چون خشمگین شد
دلم گفت اه مگر با من به کین شد
22
به صد وادی فرورفتم به سودا
که چه چاره که چاره گر چنین شد
33
به سوی آسمان رفتم چو دیوان
از این درد آسمان من زمین شد
44
مرا گفتند راه راست برگیر
چه ره گیرم که یار راستین شد
55
مرا هم راه و همراهست یارم
که روی او مرا ایمان و دین شد
66
به زیر گلبنش هر کس که بنشست
سعادت با نشستش همنشین شد
77
در این گفتارم آن معنی طلب کن
نفسهای خوشم او را کمین شد
88
ازیرا اسمها عین مسماست
ز عین اسم آدم عین بین شد
99
اگر خواهی که عین جمع باشی
همین شد چاره و درمان همین شد
1010
مخوان این گنج نامه دیگر ای جان
که این گنج از پی حکمت دفین شد
1111
به کهگل چون بپوشم آفتابی
جهانی کی درون آستین شد
1212
اگر تو زین ملولی وای بر تو
که تو پیرار مردی این یقین شد
1313
زره بر آب میدان این سخن را
همان آبست الا شکل چین شد
1414
ز خود محجوبشان کردم به گفتن
به پیش حاسدان واجب چنین شد
1515
خمش باشم لب از گفتن ببندم
که مشتی بیس با پیری قرین شد

