غزل شمارهٔ 402
Toggle stanza 1نقشبند جان که جانها جانب او مایلست
11
نقشبند جان که جانها جانب او مایلست
عاقلان را بر زبان و عاشقان را در دلست
22
آنکه باشد بر زبانها لا احب الافلین
باقیات الصالحات است آنکه در دل حاصلست
33
دل مثال آسمان آمد زبان همچون زمین
از زمین تا آسمانها منزلِ بس مشکلست
44
دل مثال ابر آمد سینهها چون بامها
وین زبان چون ناودان باران از اینجا نازلست
55
آب از دل پاک آمد تا به بام سینهها
سینه چون آلوده باشد این سخنها باطلست
66
این خود آن کس را بوَد کز ابر او باران چکد
بام کاو از ابر گیرد ناودانش قایلست
77
آنکه بُرد از ناودان دیگران او سارقست
آنکه دزدد آب بام دیگران او ناقلست
88
هر که روید نرگس گل ز آب چشمش عاشقست
هر که نرگسها بچیند دستهبند عاملست
99
گرچه کفهای ترازو شد برابر وقت وزن
چون زبانهش راست نبوَد آن ترازو مایلست
1010
هر کی پوشیدهست بر وی حال و رنگ جان او
هر جوابی که بگوید او به معنی سائلست
1111
گر طبیبی حاذقی رنجور را تلخی دهد
گرچه ظالم مینماید نیست ظالم عادلست
1212
پا شناسد کفش خویش ار چه که تاریکی بود
دل ز راه ذوق داند کاین کدامین منزلست
1313
در دل و کشتی نوح افکن در این طوفان تو خویش
دل مترسان ای برادر گرچه منزل هایلست
1414
هر که را خواهی شناسی همنشینش را نگر
زانک مقبل در دو عالم همنشین مقبلست
1515
هر چه بر تو ناخوش آید آن منه بر دیگران
زانک این خو و طبیعت جملگان را شاملست
1616
پنبهها در گوش کن تا نشنوی هر نکتهای
زانک روح سادهی تو زنگها را قابلست
1717
هر که روحش از هوای هفتمین بگذشت رست
می خور از انفاس روح او که روحش بسملست
1818
این هوا اندر کمین باشد چو بیند بیرفیق
مرد را تنها بگوید هین که مردک غافلست
1919
وصل خواهی با کسان بنشین که ایشان واصلند
وصل از آن کس خواه باری کاو به معنی واصلست
2020
گرد مستان گرد اگر می کم رسد بویی رسد
خود مذاق می چه داند آنک مرد عاقلست؟
2121
نکتهها را یاد میگیری جواب هر سؤال
تا به وقت امتحان گویند مرد فاضلست
2222
گر بنتوانی ز نقص خود شدن سوی کمال
شمس تبریزی کنون اندر کمالت کاملست
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
صفحهٔ دل بیخط زخم تو فرد باطلست
آبرو آیینهٔ ما را ز جوهر حاصلست
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 663
دیده از دیدار خوبان برگرفتن مشکلست
هر که ما را این نصیحت میکند بیحاصلست
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 73
راه عشق از روی عقل از بهر آن بس مشکلست
کآن نه راه صورت و پایست کآن راه دلست
سناییدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 40
لذت عشقم ز فیض بینوایی حاصلست
آنچنان تنگست دست من که پنداری دلست
غالب دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 73

