Toggle stanza 1
آواز داد اختر بس روشن‌ست امشب
1
آواز داد اختر بس روشن‌ست امشب
گفتم ستارگان را مه با منست امشب
2
بررو به بام بالا از بهر الصلا را
گل چیدن‌ست امشب می خوردن‌ست امشب
3
تا روز دلبر ما اندر برست چون دل
دستش به مهر ما را در گردن‌ست امشب
4
تا روز زنگیان را با روم دار و گیرست
تا روز چنگیان را تَن‌تَن‌تَن‌ست امشب
5
تا روز ساغر می در گردش است و بخشش
تا روز گل به خلوت با سوسن‌ست امشب
6
امشب شراب وصلت بر خاص و عام ریزم
شادی آنکه ماهت بر روزن‌ست امشب
7
داوود‌وار ما را آهن چو موم گردد
که‌آهن‌رباست دلبر، دل آهن‌ست امشب
8
بگشای دست دل را تا پای عشق کوبد
کان زارِ ترس‌دیده در مأمن‌ست امشب
9
بر روی چون زر من ای بخت بوسه می‌ده
کاین زر گاز‌دیده در معدن‌ست امشب
10
آن کاو به مکر و دانش می‌بست راه ما را
پالان خر بر او نه کاو کودن‌ست امشب
11
شمشیر آبدارش پوسیده است و چوبین
وآن نیزه درازش چون سوزن‌ست امشب
12
خرگاه عنکبوت است آن قلعه حصینش
بَرگستوان و خودش چون روغن‌ست امشب
13
خاموش کن که طامع الکن بود همیشه
با او چه بحث داری‌؟ کاو الکن‌ست امشب

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور