غزل شمارهٔ 2631

شاعر: رومی

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

قافیہ: یدی

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 5

صنف: غزل

صداکار: عندلیب
Toggle stanza 1
تو دوش رهیدی و شب دوش رهیدی
1
تو دوش رهیدی و شب دوش رهیدی
امروز مکن حیله که آن رفت که دیدی
2
ما را به حکایت به در خانه ببردی
بر در بنشاندی و تو بر بام دویدی
3
صد کاسه همسایه مظلوم شکستی
صد کیسه در این راه به حیلت ببریدی
4
آن کیست که او را به دغل خفته نکردی
وز زیر سر خفته گلیمی نکشیدی
5
گفتی که از آن عالم کس بازنیامد
امروز ببینی چو بدین حال رسیدی
6
امروز ببینی که چه مرغی و چه رنگی
کز زخم اجل بند قفس را بدریدی
7
امروز ببینی که کیان را یله کردی
امروز ببینی که کیان را بگزیدی
8
یا شیر ز پستان کرامات چشیدی
یا شیر ز پستان سیه دیو مکیدی
9
ای باز کلاه از سر و روی تو برون شد
خوش بنگر و خوش بشنو آنچ نشنیدی
10
آن جا بردت پای که در سر هوسش بود
و آن جا بردت دیده که آن جا نگریدی
11
بر تو زند آن گل که به گلزار بکشتی
در تو خلد آن خار که در یار خلیدی
12
تلخی دهد امروز تو را در دل و در کام
آن زهرگیایی که در این دشت چریدی
13
آن آهن تو نرم شد امروز ببینی
که قفل دری یا جهت قفل کلیدی
14
طوق ملکی این دم اگر گوهر پاکی
رد فلکی این دم اگر زشت و پلیدی
15
گر آب حیاتی تو و گر آب سیاهی
این چشم ببستی تو در آن چشمه رسیدی
16
با جمله روان‌ها بپر روح روانی
این است سزای تو گر از نفس جهیدی
17
با خالق آرام تو آرام گرفتی
وز آب و گل تیره بیگانه رمیدی
18
امروز تو را بازخرد شعله آن نور
کاین جا ز دل و جان به دل و جانش خریدی
19
آن سیمبر اندر بر سیمین تو آید
کو را چو نثار زر از این خاک بچیدی
20
ای عشق ببخشای تو بر حال ضعیفان
کز خاک همان رست که در خاک دمیدی
21
خامش کن و منمای به هر کس سر دل ز آنک
در دیده هر ذره چو خورشید پدیدی
22
خاموش و دهان را به خموشی تو دوا کن
زیرا که ز پستان سیه دیو چشیدی

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور