غزل شمارهٔ 1392
Toggle stanza 1یار شدم، یار شدم، با غم تو یار شدم
11
یار شدم، یار شدم، با غم تو یار شدم
تا که رسیدم بَرِ تو، از همه بیزار شدم
22
گفت مرا چرخ فلک: «عاجزم از گردش تو»
گفتم: «این نقطه مرا کرد که پرگار شدم»
33
غلغلهٔ می شنوم روز و شب از قبهٔ دل
از روش قبهٔ دل گنبد دوّار شدم
44
تا که فتادم چو صدا ناگه در چنگ غمت
از هوس زخمهٔ تو کم ز یکی تار شدم
55
دزدد غم گردن خود از حذر سیلی من
زانک من از بیشهٔ جان حیدر کرّار شدم
66
تا که بدیدم قدحش سرده اوباش منم
تا که بدیدم کلهش بیدل و دستار شدم
77
تا که قلندر دل من داد می مُذهِل من
رقصکنان، دلقکشان جانب خمّار شدم
88
گفت مرا خواجه فرج: «صبر رهاند ز حرج»
هیچ مگو کز فرجست اینک گرفتار شدم
99
چرخ بگردید بسی تا که چنین چرخ زدم
یار بنالید بسی تا که در این غار شدم
1010
نیمشبی همره مه روی نهادم سوی ره
در هوس خوبی او جانب گلزار شدم
1111
گاه چو سوسن پی گل شاعر و مدّاح شدم
گاه چو بلبل به سحر سخرهٔ تکرار شدم
1212
زوبع اندیشه شدم، صد فن و صد پیشه شدم
کار تو را دید دلم، عاقبت از کار شدم

