غزل شمارهٔ 3000
Toggle stanza 1ساقی بیار باده سغراق ده منی
11
ساقی بیار باده سغراق ده منی
اندیشه را رها کن کاری است کردنی
22
ای نقد جان مگوی که ایام بیننا
گردن مخار خواجه که وامی است گردنی
33
ای آب زندگانی در تشنگان نگر
بر دوست رحم آر به کوری دشمنی
44
هوشی است بند ما و به پیش تو هوش چیست
گر برج خیبر است بخواهیش برکنی
55
اندر مقام هوش همه خوف و زلزلهست
در بیهشی است عیش و مقامات ایمنی
66
در بزم بیهشی همه جانها مجردند
رقصان چو ذرهها خورشان نور و روشنی
77
ای آفتاب جان در و دیوار تن بسوز
قانع نمیشویم بدین نور روزنی
88
این قصه را رها کن ما سخت تشنهایم
تو ساقی کریمی و بیصرفه و غنی
99
هیهای عاشقان همه از بوی گلشنی است
آگاه نیست کس که چه باغ و چه گلشنی
1010
خشک آر و مینگر ز چپ و راست اشک خون
ای سنگ دل بگوی که تا چند تن زنی
1111
بیهوده چند گویی خاموش کن بس است
فرمان گفت نیست همان گیر که الکنی
1212
تا شمس حق تبریز آرد گشایشی
کاین ناطقه نماند در حرف معتنی
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
یوسف بن الحسین - قدس الله سره - گفته است: همه نیکوییها در خانه ایست و کلید آن تواضع و فروتنی؛ و همه بدیها در خانه ایست و کلید آن مایی و منی.
جمع است خیرها همه در خانه و نیست
جامیبهارستانروضهٔ نخستین (در ذکر احوال مشایخ صوفیه)بخش 25
صبح است و ژاله میچکد از ابر بهمنی
برگ صبوح ساز و بده جام یک منی
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 479
آسودهخاطرم که تو در خاطر منی
گر تاج میفرستی و گر تیغ میزنی
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 602
پاکیزه روی را که بود پاکدامنی
تاریکی از وجود بشوید به روشنی
سعدیمواعظغزلیاتغزل شمارهٔ 61
ای اصل تو ز خاک سیاه و تن از منی
در سر منی مکن که به ترکیب چون منی
سناییدیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 189
ای آسمان که بر سر ما چرخ میزنی
در عشق آفتاب تو همخرقه منی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2997

