غزل شمارهٔ 1029
Toggle stanza 1جان بر کف خود داری ای مونس جان زوتر
11
جان بر کف خود داری ای مونس جان زوتر
من نیک سبک گشتم آن رطل گران زوتر
22
از باده بسی ساغر فربه کن هر لاغر
هر چند سبک دستی ای دست از آن زوتر
33
ای بر در و بام تو از لذت جام تو
جانها به صبوح آیند من از همگان زوتر
44
سودای تو میآرد زان می که نه قی آرد
از سینه به چشم آید از نور عیان زوتر

