غزل شمارهٔ 1045
Toggle stanza 1بگردان ساقیا آن جام دیگر
11
بگردان ساقیا آن جام دیگر
بده جان مرا آرام دیگر
22
به جان تو که امروزم ببینی
که صبرم نیست تا ایام دیگر
33
اگر یک ذره رحمت هست بر من
مکن تأخیر تا هنگام دیگر
44
خلاصم ده خلاصم ده خلاصی
که سخت افتادهام در دام دیگر
55
اگر امروز در بر من ببندی
درافتم هر دمی از بام دیگر
66
مرا در دست اندیشه بمسپار
که اندیشهست خون آشام دیگر
77
می خام ار نگردانی تو ساقی
مرا زحمت دهد صد خام دیگر
88
بگیر این دلق اگر چه وام دارم
گرو کن زود بستان وام دیگر
99
بنه نامم غلام دردنوشان
نمیخواهم خدایا نام دیگر

