غزل شمارهٔ 2962
شاعر: رومی
Toggle stanza 1با تو عتاب دارم جانا چرا چنینی
11
با تو عتاب دارم جانا چرا چنینی
رنجور و ناتوانم نایی مرا ببینی
22
دیدی که سخت زردم پنداشتی که مردم
آخر چگونه میرد آنک تواش قرینی
33
یا سیدی و روحی حمت فلم تعدنی
یا صحتی شفایی لم تستمع حنینی
44
بس احتراز کردم صبر دراز کردم
امروز ناز کردم با اصل نازنینی
55
امشب چو مه برآید داوود جان بیاید
ای رنج موم گردی گر برج آهنینی
66
شب بنده را بپرسد وز بیگهی نترسد
شب نیز مست گردد بینقل و ساتکینی
77
ای ناله چند ناله افزونتری ز ژاله
بر بنده کمینه تو نیز در کمینی
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

