Toggle stanza 1
آن لحظه کآفتاب و چراغ جهان شوی
1

آن لحظه کآفتاب و چراغ جهان شوی

اندر جهان مرده درآیی و جان شوی

2

اندر دو چشم کور درآیی نظر دهی

و اندر دهان گنگ درآیی زبان شوی

3

در دیو زشت درروی و یوسفش کنی

و اندر نهاد گرگ درآیی شبان شوی

4

هر روز سر برآری از چارطاق نو

چون رو بدان کنند از آن جا نهان شوی

5

گاهی چو بوی گل مدد مغزها شوی

گاهی انیس دیده شوی گلستان شوی

6

فرزین کژروی و رخ راست رو شها

در لعب کس نداند تا خود چه سان شوی

7

رو رو ورق بگردان ای عشق بی‌نشان

بر یک ورق قرار نمایی نشان شوی

8

در عدل دوست محو شو ای دل به وقت غم

هم محو لطف او شو چون شادمان شوی

9

آبی که محو کل شد او نیز کل شود

هم تو صفات پاک شوی گر چنان شوی

10

آن بانگ چنگ را چو هوا هر طرف بری

و آن سوز قهر را تو گوا چون دخان شوی

11

ای عشق این همه بشوی و تو پاک از این

بی صورتی چو خشم اگر چه سنان شوی

12

این دم خموش کرده‌ای و من خمش کنم

آنگه بیان کنم که تو نطق و بیان شوی

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور