غزل شمارهٔ 1080
Toggle stanza 1ساقیا هستند خلقان از می ما دور دور
11
ساقیا هستند خلقان از می ما دور دور
زان جمال و زان کمال و فر و سیما دور دور
22
گرچه پیر کهنهای در حکمت و ذوق و صفا
از شراب صاف ما هستی تو پیرا دور دور
33
چونک بینایان نمیبینند رنگ جام را
عقل خود داند که باشد جان اعمی دور دور
44
چون صریح و رمز قاضی مینداند جان او
دور باشد از دل او رمز و ایما دور دور
55
تا نبرد تیغ شمس الحق زنار تو را
جان تو باشد از آن لطف و چلیپا دور دور
66
تا ز خوبی بتان خالی نگردد جان تو
باشی از رخسار آن دلدار زیبا دور دور
77
گرچه اندر بزم شاهان تو بُدی سَردِه ولیک
چون در این بزم اندرآیی باشی این جا دور دور
88
تو شنیدی قرب موسی طور سینا نور حق
در حضور خضر بود آن طور سینا دور دور
99
سقف مینا گرچه بس عالیست پیش چشم تو
لیک پیش رفعتش بد سقف مینا دور دور
1010
ای گران جان یا سبک شو یا برو از بزم ما
یا مکن مانند خود از عیش ما را دور دور
1111
مطرب عشاق بهر من زن این نادر نوا
زانک هست از گوش کر این بانگ سرنا دور دور

