Toggle stanza 1
تو آب روشنی تو در این آب گل مکن
1
تو آب روشنی تو در این آب گل مکن
دل را مپوش پردهٔ دل را تو دل مکن
2
پاکان به گرد در به تماشا نشسته‌اند
دل را و خویش را ز عزیزان خجل مکن
3
دل نعره می‌زند که بکش خویش را ز عشق
ور جمله جان نگردی دل را بحل مکن
4
مس را که زر کنند یکی علم دیگر است
زین‌ها که می‌کنی نشود زر بهل مکن
5
دوری بگشت این تن کز دل بگشته‌ای
سی سال دور باشد سی را چهل مکن
6
چیزی که زیر هاون افلاک سوده شد
این سرمه نیست دیده از آن مکتحل مکن
7
هنگامه‌هاست در ره هر جا مه‌ای است رو
بی‌گاه گشت روز تو خود مشتغل مکن

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور