غزل شمارهٔ 3102

شاعر: رومی

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: ستی

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 4

صنف: غزل

صداکار: فاطمه زندی
Toggle stanza 1
برست جان و دلم از خودی و از هستی
1
برست جان و دلم از خودی و از هستی
شدست خاص شهنشاه روح در مستی
2
زهی وجود که جان یافت در عدم ناگاه
زهی بلند که جان گشت در چنین پستی
3
درست گشت مرا آنچ می‌ندانستم
چو در درستی آن مه مرا تو بشکستی
4
چو گشت عشق تو فصاد و اکحلم بگشاد
بجستم از خود و گفتم زهی سبک دستی
5
طبیب فقر بخست و گرفت گوش مرا
که مژده ده که ز رنج وجود وارستی
6
ز انتظار رهیدی که کی صبا بوزد
نه بحر را تو زبونی نه بسته شستی
7
ز شمس تبریز این جنس‌ها بخر بفروش
ز نقدهاش چو آن کیسه بر کمر بستی

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور