غزل شمارهٔ 1210
Toggle stanza 1نیست در آخرزمان فریادرس
11
نیست در آخرزمان فریادرس
جز صلاح الدین صلاح الدین و بس
22
گر ز سر سر او دانستهای
دم فروکش تا نداند هیچ کس
33
سینه عاشق یکی آبیست خوش
جانها بر آب او خاشاک و خس
44
چون ببینی روی او را دم مزن
کاندر آیینه زیان باشد نفس
55
از دل عاشق برآید آفتاب
نور گیرد عالمی از پیش و پس
زمین

