غزل شمارهٔ 2443
شاعر: رومی
Toggle stanza 1ای تو ملول از کار من من تشنهتر هر ساعتی
11
ای تو ملول از کار من من تشنهتر هر ساعتی
آخر چه کم گردد ز تو کز تو برآید حاجتی
22
بر تو زیانی کی شود از تو عدم گر شیء شود
معدوم یابد خلعتی گیرد ز هستی رایتی
33
یا مستحق مرحمت یابد مقام و مرتبت
برخواند اندر مکتبت از لوح محفوظ آیتی
44
ای رحمة للعالمین بخشی ز دریای یقین
مر خاکیان را گوهری مر ماهیان را راحتی
55
موجش گهی گوهر دهد لطفش گهی کشتی کشد
چندین خلایق اندر او مر هر یکی را حالتی
66
خود پیشتر اجزای او در سجده همچون شاکران
وز بهر خدمت موج او گه گه نماید قامتی
77
در پیش دریای نهان این هفت دریای جهان
چون واهب اندر بخششی چون راهب اندر طاعتی
88
دریای پر مرجان ما عمر دراز و جان ما
پس عمر ما بیحد بود ما را نباشد غایتی
99
ای قطره گر آگه شوی با سیلها همره شوی
سیلت سوی دریا برد پیشت نباشد آفتی
1010
ور سرکشی غافل شوی آن سیل عشق مستوی
گوش تو گیرد میکشد کاو بر تو دارد رافتی
1111
مستفعلن مستفعلن اکنون شکر پنهان کنم
کز غیب جوقی طوطیان آورده اندم غارتی
1212
شکر نگر تو نو به نو آواز خاییدن شنو
نی این شکر را صورتی نی طوطیان را آلتی
1313
دارد خدا قندی دگر کان ناید اندر نیشکر
طوطی و حلقوم بشر آن را ندارد طاقتی
1414
چون شمس تبریزی که او گنجا ندارد در فلک
کان مطلع خورشید او دارد عجایب ساحتی
زمین

