غزل شمارهٔ 1768
Toggle stanza 1چند قبا بر قد دل دوختم
11
چند قبا بر قد دل دوختم
چند چراغ خرد افروختم
22
پیر فلک را که قراریش نیست
گردش بس بوالعجب آموختم
33
گنج کرم آمد مهمان من
وام فقیران ز کرم توختم
44
حاصل از این سه سخنم بیش نیست
سوختم و سوختم و سوختم
55
بر مثل شمعم من پاکباز
ریختم آن دخل که اندوختم
66
بس که بسی نکته عیسی جان
در دل و در گوش خر اسپوختم
77
بس که اذا تم دنا نقصه
تا بنگوید صنم شوخ تم

